|
در هوا فراقی ناصر عبداللهی نازنین:راز دل همان به نهفته ماند!
|
شنبه روز بدی"نبود"! برای اولین بار بود که این مطلع هفته خاکستری فرهاد زنده یاد را از سر صبح چند بار برای خودم زمرمه کردم و این طور برعکس. حال و هوایم سر به راه بود.بیخود نبود.داشتم می رفتم دیدن ناصر ! نزدیکی های قرار به گلفروشی رفتم برای رز سرخ تیره.وقتی پرسید که چه روبانی بزنم و گفتم:مشکی،تعجب کرد و ....
این همه گفتند:ببین و بیا /عشق چه می گفت ؟ بیا و ببین! یادش سبز قیصر عزیز. تنها شاعری که تمامیت خود را همواره در محض اشعارش یافته ام و چه قصه ای داشتم جمعه شب با نظاره مراسم کوچسپاری قیصر امین پور که مدام مراسم خداحافظی با ناصر نازنین در تالار وحدت یادم می آمد و نجوای"سربلند"قیصر با صدا و نوای ناصر کوچیده سرخ.صدای نازنین وغمگنانه سید حسام الدین سراج
داره از قبیله ما یکی یکی کم می شه.هر چی دوست داشتم و دارم راهی عدم می شه... دیگر این فراق گویا دچار من شده است و نمی دانم این دچار تعبیر سهراب است یا نه که دچار یعنی عاشق!عجیب بود در این چند روزه "سربلند" یا همان "سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم..."با صدا و آهنگ ناصر نازنین و شعر قیصر امین پور عزیز به گوشم نغمه می شد...هر چی دوست داشتم و دارم...آن ناصر که "دوست"بود -و هست-و این قیصر که بسیار"دوستش"
داشتم -و دارم- و جزو یکی دو شاعری بود که عجیب تمامیت درون خودم را در تمام اشعارش مرور می کردم از پاییز پیش وپاییز جاری چه حکایتی شدند و خالقان"سر بلند"چه همپرواز شدند در این پاییزانه به سال نرسیده!