تبليغاتX
|abdollahi >>>  ناصریا  <<<  nasser| پشت این پنجره ها
در هوا فراقی ناصر عبداللهی نازنین:راز دل همان به نهفته ماند!

شنبه روز بدی"نبود"! برای اولین بار بود که این مطلع هفته خاکستری فرهاد زنده یاد را از سر صبح چند بار برای خودم زمرمه کردم و این طور برعکس. حال و هوایم سر به راه بود.بیخود نبود.داشتم می رفتم دیدن ناصر ! نزدیکی های قرار به گلفروشی رفتم برای رز سرخ تیره.وقتی پرسید که چه روبانی بزنم و گفتم:مشکی،تعجب کرد و ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 14:22  توسط فرامرز.ن  | 

این همه گفتند:ببین و بیا /عشق چه می گفت ؟ بیا و ببین! یادش سبز قیصر عزیز. تنها شاعری که تمامیت خود را همواره در محض اشعارش یافته ام و چه قصه ای داشتم جمعه شب با نظاره مراسم کوچسپاری قیصر امین پور که مدام مراسم خداحافظی با ناصر نازنین در تالار وحدت یادم می آمد و نجوای"سربلند"قیصر با صدا و نوای  ناصر کوچیده سرخ.صدای نازنین وغمگنانه سید حسام الدین سراج
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 13:41  توسط فرامرز.ن  | 

داره از قبیله ما یکی یکی کم می شه.هر چی دوست داشتم و دارم راهی عدم می شه...  دیگر این فراق  گویا دچار من شده است و نمی دانم این دچار تعبیر سهراب است یا نه که دچار یعنی عاشق!عجیب بود در این چند روزه "سربلند" یا همان "سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم..."با صدا و آهنگ ناصر نازنین و شعر قیصر امین پور عزیز به گوشم نغمه می شد...هر چی دوست داشتم و دارم...آن ناصر که "دوست"بود -و هست-و  این قیصر که بسیار"دوستش"داشتم -و دارم-  و جزو یکی دو شاعری بود که عجیب تمامیت  درون خودم را در تمام اشعارش مرور می کردم از پاییز پیش وپاییز جاری  چه حکایتی شدند و خالقان"سر بلند"چه همپرواز شدند در این پاییزانه به سال نرسیده!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 11:30  توسط فرامرز.ن  |