|
در هوا فراقی ناصر عبداللهی نازنین:راز دل همان به نهفته ماند!
|
...دستش راگرفتم وگفتم: عزیز، یه چیزی هست که می خوام بگم... اصلا به سبک و کلاس کارت میخوره که چه جوری کنسرت داشته باشی؟ این که یه سالن بدون این نورها ، تاریک و فقط یک تک نور روی یک صندلی وسط سن باشه و اونوقت تو، توی اول اجرا با سازت بیایی و بنشینی و اون جا و از اون کارهای یک نیستان تکنوازیت با خدا رو مثه "ابَاالفضل بریده دست " بخونیش.آقا جان.
صورت ِ " يك سال گذشت و پدر نيست " به كنجي محزون، محفوظ ... كه مضموني به اشاره دارد و اما بي كه بشنوم و بدانم به جرعه ای از ماهي و تابوت و تهمت و سوگ و سهراب و نامردمي و نوشدارویی به بعد مرگی همان يك آه ِ ممتد ِ بيان "يك سال" نوید عزیز كفايت است حتي و شايد به قدر و سهم سطري از دانستن آن مثنوي درد و زخم ... و اين كه هر حرفي را نمي توان به هر كجا گفت!
اما معني روايت آن به " سيرت " مرا به ياد و خاطر ِ سطرهايي ازآخرين گفته مقفي ِ مولانا و معنييت اش انداخت. مغازله آخريني كه در واقع نه گفته خويشش كه حكايتي بود اشاره سان و در هنگام بانگ رحيلش ،آن واژه ها به نيمه شبي به خواب فرزند مي آيد از سوي پدر...
عکس:مریم نیکبخت
ساعت ده بار نواخت... دل من سخت شکافت !
همیشه های دیروزی آفتابی ۱۰/۱۰ و ۱۰-۱۰ را امروز به همین وعده های همواره هایم با او تکرار کردم و اما بی او و مهربانه صدایش و تحفه جان های برایش را و یک حیف بزرگ سهمم است" اما او که اینجاست.او که نرفته است.از او بپرسید که چه می کند با دل ما؟!" * سلامی به همین ساعت به او و هوایش و نیز سلامی به پیغام برای یادگاران عزیزش و عزیزم - نوید و نازنین و نامی- گویان می شوم.
اول از همه از مدیر محترم "سیاورشن" بی نهایت ممنونم برای در اختیار قرار دادن متن بیانیه ای که جمعی از هنرمندان حوزه ادبیات و موسیقی استان هرمزگان از جمله استاد محمد علی بهمنی و بسیاری برای اعلام روز تولد ناصر عبداللهی عزیز و بزرگمان به عنوان روز موسیقی هرمزگان به امضا رسانیده بودند.
دیشب مراسم نکوداشت مرحوم ابراهیم منصفی (رامی)در سالن حجاب کانون پرورش فکری در تهران برگزار شد.برگزار کننده و مجری این مراسم با عنوان"موسیقی
سلام برادر جان . باز دلتنگم برايت و اين سهم كمي نيست. تا دل ِ تنگ نباشد كه پر ِ بازم نيست. باز، گرفته بوي گل، شولاي پاييز ِ انتها و زمستان ِ ابتدا. تا داغ تو هست مرا با سرد و سرما چه كار؟ صدات ميياد اما خودت كجايي؟خوشم به خيال تو.خودت مي گفتي كه خيال هم شكلي است از ديدار.پس بگذار ببينمت اي محبوب ِ خوب...كه هر كه محبوب است، خوب است و لا ينعكس! لبريزم از گفتن، خاصه در اين دو سه هفته اي كه رفت و چه نشانه ها كه آغشته به تو نديدمت و هر چند محرمي هست اما مرا صحبتي نيست. آنسان كه گلایه دارم از بسیاری و اما از هيچ كس دیگر گله اي ندارم.آنسان كه مُردم از مظلوميت و حقيقت ات و شكر كه اين زخمه های پنهانی ات را رفیقت فرمان فتحعليان عزیز،صدا و صلا است.
شنيده بودي عزيز كه هر چه را تا نيابي، نجويي،مگر دوست را...تا نجويي،نيابي! و حكايت توست و صد حيف كه مگرها و اي كاش ها شده اند رفيق كلام من و ما وقتي كه به ياد مي آورم، تنها دل ِ ما دل نيست. آره !
مرا عهدي است با جانان... يا... شايد نمي داني- ولي- از خود خلاصم كرده اي! مساله اين است.
از رفتنت دهان ِ همه باز...انگار گفته بودند:
پرواز! پر واز!
عکس:مریم نیکبخت.شهرام اکبری
علی ای احمد ثانی... یا زهرا... ای همدل و جان علی. اگه خدا نسیمشو سپرده به قاصدک.بهونه تمومشون مهر علی و زهراست
رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست...