یارا نگاهی نگر ما را و. بَر رسان به گذربا تیغ عدل، ای همرکاب ِعدالت، بر شقاوت ِ پلید پلشتیانی که گل مظلوم و نازنین ِناصر را پرپر شدند...دست خود از آستین حق بر آر، تا که تیغت را ببوسد آفتاب ... یمبوسئنه.
به یاد ناصر نازنین که با ناگهانه های شاعرانه اش و بهانه های نهانی اش آشنا مسافر مسیر سبز جمکران بود و حیف که این رهگذار متفاوت ترین مسافرش را به خود نمی بیند دیگر...
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 1:40 توسط فرامرز.ن
|
بگذار این کهنه تکرار دیگران برایم نماند که خاک سرد است و داغ از یاد می رود...نه ! داغ تو افلاکی خاک نشین و آسمانی شولای نایاب عشق خدایی ها و مهربانی هیچ گاه به سردی روی و سوی ندارد.داغ تو همیشه داغ است و بس.به غریبی قسم ای دوست. بگذار باورم نکنند!