|
در هوا فراقی ناصر عبداللهی نازنین:راز دل همان به نهفته ماند!
|
"خیره کشی" است ما را دارد دلی چو خارا / بُکشد کسش نگوید، تدبیر "خونبها " کن
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد / ای زرد روی ِ عاشق، تو "صبر" کن وفا کن
دردی است غیر" مردن" آن را دوا نباشد / پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم / با دست" اشارتم" کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره "عشق است" چون زمرد / از برق این زمرد، هین دفع ِ اژدها کن
عشق است ... !