تبليغاتX
پشت این پنجره ها - دلم نمی آید ... !
در هوا فراقی ناصر عبداللهی نازنین:راز دل همان به نهفته ماند!
                    

  ...دلم نمی آید این کتاب یک سال مانده به کنجی عزیز ومحفوظ را که در دست دارم ، ورق بزنم....همیشه در این چند سال برای روز تولد تو ناب ترینم  در ده ِ ده ِ دی ماه کتابی را که دل تحفه ام بود برایت به کنار داشتم و به پیش تو. اما حیف! این کتاب را که  می بینم در این شب ها و روزهایی که کسی  اوج  غم  - که اندوه - مرا از فراق تو نمی داند، بغضانه هایم باز تازه می شود.پارسال در نمایشگاه اردی بهشت کتاب۸۵ ، این اثر را که دیدم یاد تو افتادم و شوقی آمدم که آن را برای تو تهیه کنم: " ترانه های رامی ، ابراهیم منصفی" و در واقع اولین کتاب کامل از ترانه های منصفی فقید، استاد غیر حضوری ات  و به همراهش هم سی دی صدای او بر ترانه های موسیقی سرشار و صمیمی و انسان محور او ...حالا امشب که دلم آمده و صفحه های کتاب را بعد از یک سال ورق می زنم و حسرت می خورم یاد این می افتم که  نمی دانم چرا به جای این که همان روزها کتاب و صدا رابه دست نازنینت برسانم ، به خودم گفتم بگذار باشد تولد تو برای امسال! غیر از کتاب هایی که سال های قبل از عرفان و متافیزیک گرفتم ،این بار جان تحفه ای دیگر برایت بیاورم.اما حیف! مگر  میدانستم  که شب تولد تو در به پیش روی تصویرت وآن شمع جانسوز کنار نگاهت  و بی نفسی هایم در"یادمان" تو عزیزترینم و غرقه در هق هق صدای تو در "بانوی شبنم پوش"  در فرهنگسرای هنر – که چند روز بعد دانستم با "ایلا"ی نشان بویت  در آن جا ضجه بغض هایی به ناپیدای اشتراک نهاده بودیم و چه زود دیگر نیافتمش- باید آن جا شکسته و نالان به پیش نگاه ناز تو که دیگر ندارمش بنشینم !الان به خود می گویم شاید خواستی که در شب تولدت به جای نوشته خوانده هایی که از استاد ازحفظ داشتی جایی می روی که آن آواها را از خود او می شنوی  !شاید...عزیز  و سرورم ...این ها را امانت تا ابد به پیشم دارم و تو را یاد دارم تا نفس هست و حتی نیست.

در این کتاب ترانه ای که در کنسرت دی ماه 80 و بعد ها در اجرای ماندنی خرداد 83 در نمایشگاه بین المللی خواندی ، می خوانم و می بینم که چه زیبا و به نغز تغییراتی در واژه ها داشته ای و می دانم خوب که این باز می گردد به دانش و احاطه ای که برادبیات ترانه ای و موسیقی واژه ها  داشتی و افسوس می خورم باز  و البته امیدوارانه که روزی ترانه های ناب بومی  تو  که بسیاری است  نیز منتشر شود و در این میان "نوید"عزیز سهمی وارسته و اصلی دارد.

ترانه " مَوا برُم تنها بشُم ... " را می گویم که از کارهایی بود که سبک و استایل اصلی ناصر نازنین بود و می دانست که چه حد واله این نوع اجرایش بودم :گیتار سُلو و تکخوانی یک صدای بم و بی نظیر از نظر کوک صدا و کم نظیر در تکنیک و بخصوص این همه واریته شخصی از احساس. زیبایی های کار ناصر عزیز را ببینیم:"ساعت تلخ رفتنن" به جای" وقت سیاه رفتنن" و "قصه دردِ مردِنم" به جای "قصه درد و مردَنه" و "یه رو خوشی زندگی " به جای "امید یک رو زندگی".

 ... نه ! باز دلم نمی آید کتاب را که در دست دارم ،ورق بزنم!

کاشکه متونست هر چه گذشتن وا لَرد بکردُم

کاشکه متونست وا یه دنیا غم بی درد بگَردُم

  

  عکس:مریم نیکبخت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 23:28  توسط فرامرز.ن  |